دخترم آيتا

گویا قلبم در قلبش در آویخته است،وزندگی ام در زندگی اش

آیتا این روزها

دختر گلم می دونم خیلی وقته ازت چیزی ننوشتم این بذار به پای تنبلی مامان. عزیزم این چند وقته که ننوشتم رشد مهارتی تو واقعا جهش داشته . خودت که ریزه میزه ای اما امان از این زبون که کسی حریف تو نمیشه.بگو ماشالله... وای که چقدر خانوم شدی...اصلا بذار حرفهای خودتو بنویسم: من بزرگ میشم خانوم میشم دکتر میشم میرم مدسه....آخه عزیزم اول باید بری مدرسه بعد دکتر بشی مامان فدات بشه. چه قصه هایی تعریف میکنی قصه خرگوش کوچولو...قصه آگو (آقا گرگه) ..  قصه عمو.... همیشه هم که هر کی میپرسه دختر آبابا هستی و عزیز آمامان و پس پس نس سیم( نسرین) میمون عمه نانی معلوم نیستن این وسط من وبابا چه کاره ایم این روزها عاشق این آهنگهایی  روزی چند بار ب...
28 شهريور 1392

بدون عنوان

دختر شیرین زبان و شیرین ادایم ، امشب مادر میخواهد برایت حرف بزند. میخواهم بگویم که چقدر خوشحالم که تو را دارم ، که تو بزرگترین موهبت خدایی. که تو تنها رنگ ِ درخشان و چشم نواز، در بوم ِ سیاه و سفید زندگی منی . دلبندم ، به یمن قدم های نازنینت ، من مادرشدم ، و امسال روز من است و چه هدیه ای بالاتر از حضور شیرین تو. بسیار گفته اند و میگویند که تو ، پاداش خوبی های منی . من باور نکردم ، تو هم باور نکن دخترجان . من و این همه خوبی؟ کدام کار ِ خوب من به بودن ِ تو می ارزید. خدا مهربان است و نیکی را ده برابر جواب میدهد. اما تمام کردارِ نیک من از ابتدای بودنم ، به قدر یک تار موی تو نیست . آیتاجان ، تو لطف بی منت و دلیل خدایی و بس. با تو خوشبختم می...
31 ارديبهشت 1392

شروع دوباره

خوب بالاخره مشکلت همکمرنگ شدند . نه ناشکری نمیکنم خدایا شکر .شکر که هرچی بود خواست ومشیت تو بود و میتونست بدتر باشه هزاران هزار بار شکر خوب عزیز دلم غنچه گلم این روزها اوفتاده رو غلطک حرف زدن هرچی میشنوه تکرار میکنه جملات سه کلمه ای میگه و خلاصه با حرفهاش دل همه رو میبره خیل اجتماعی تر شدی بیرون کسی رو مخصوصا بچه ای رو ببینی صداش میکنی به آخر کلمه ات هم "جون" اضافه میکنی مثلا اون روز بیرون یه بچه رو اینطور صدا کردی ....به به ....نی نی ...نی نی جون ....للام بعد دست جلو بردی و گفتی ...دست   وای فدات شم مامانی هر کی رو هم خطاب میکنی باز یه "جون" کنارش میذاری آی سیاستمداری    آی سیاستمداری مامان جونم دیگه ام ه...
11 دی 1391

چرا؟

این روزها ؛روزهای خوبی نیستند نمی نویسم تا فراموش کنم ...
18 خرداد 1391

تو داری بزرگ میشی

این روزها مشغلم کمی زیاد شده داریم برای آقاجون اینا دنبال خونه میگردیم آخه خونشونو فروختند.تو هم پا به پای من داری تلاش میکنی.البته تلاش تو منحصر شده به این که وقتی میذارمت پیش خانم جو و خاله،اصلا بهونه من رو نمیگیری هر چند همیشه اونقدر گل و خانوم تمام بودی که بهونه نگیری.تو داری مابین این تقلاها بزرگ میشی اما من با تمام مشغله هام تو اصلیترین دغدغه ذهنیم هستی.دایره لغاتت هر روز بیشتر بیشتر میشه. اپ برای اسب     آپ....آب    گددی....رفت   بییی....بله   آببا..........آبابا      آم ما.....آماما   جیس....جیش  پوف....غذا   قاق.....قاقا &...
9 اسفند 1390
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به دخترم آيتا می باشد